بدون عنوان
پنجشنبه 19 تیرماه بود ساعت 9 از خواب بیدار شدم دیدم خانومی کمی تب داره ، کلافه بودی بهت استامینوفن دادم گفتم شاید برا دندونانت باشه .گذشت تا شد شنبه اما هنوز سارینا جونم تب داشت دیگه تبت رسید به 39 درجه مظلومانه من و نگاه می کردی و با چشمای نازت فقط بغل مامان و می طلبیدی بعدازظهر شنبه بردمت دکتر . همونجا یه درمان سرپایی کردند و آزمایش دادند . وای از این آزمایش مامان بمیره برات عزیزم اونقدر تو آزمایشگاه گریه کرد ی تا بیحال شدی داشتم سکته میکردم بابا مجتبی رو دیگه نگو از ناراحتی نزدیک بود با تو گریه کنه خلاصه این آزمایش لعنتی رو گرفتند اومدیم خانه مامان مهناز دکتر گفت فقط استامینوفن بده اگه تب د...
نویسنده :
مامان ساناز
14:08







